تبليغاتX
Write Time

 

" صدای باران را می شنوی ؟ "

 

منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را ،
در جاده اي جا گذاشتم !
يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم !
توقعي از تو ندارم !
اگر دوست نداري ،
در همان دامنه ي دور دريا بمان !
هر جور تو راحتي ! باران زده ي من !
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست !
من كه اين جا كاري نمي كنم !
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !
همين !
اين كار هم كه نور نمي خواهد !
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي !
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي آيد !
صداي باران را مي شنوي ؟!

 

Lover

 

+ نوشته شده توسط Virus در چهارشنبه 28 بهمن1383 و ساعت 0:9 |

 

 

« چه دردی است در میان جمع بودن و تنها گریستن »

 

به من گفت : تو حتی ارزش و لیاقت مردن نداری ؛ مردن لیاقت می خواد ، تو یه موجود ِ مفلوک هستی ، یه موجود ضعیف ، پست ... تو مجبوری زندگی کنی ، حتی اگه خودت نخوایی ...

آره ، شاید حق با تو باشه ، من یه موجود مفلوک هستم که حتی مرگ هم حاضر نیست به طرف اون قدم برداره ...

ای کاش توان رهایی داشتم ...

چه دردی است در میان جمع بودن و تنها گریستن ...

 

در فردا روزی ، پا به عرصه ی پهناور خاکی نهادم ، بدون آنکه از من سوالی شود که آیا می خواهی بدین عرصه قدم بگذاری ؟

و حال دنیایی را به خود آلوده ام ..........

ای کاش قدم به این عرشه ی پر تلاطم نمی گذاشتم ....

 

 

 

Broken Heart 

 

سلام ، می خواستم از اونایی که تو راهپیمایی شرکت کردن تشکر کنم ... هیچی مثل ِ غیرت ایرونی نمیشه ، اینو همه میدونن ، هیچ کسی ایرونی نمی شه ، دیدن رسانه های خارجی چیا بلغور کردن ؟ فقط هزاران نفر ؟!! حالا خوبه چشم داشتن و دیدن ، بازم میگن هزاران نفر .... فوتبال رو هم که دیدین ! جدی جدی ما نمی تونیم بدون اما و اگر ها به طرف جام جهانی قدم برداریم ...

 

+ نوشته شده توسط Virus در جمعه 23 بهمن1383 و ساعت 23:51 |

 

« تو دهنی به بوش »

 

امروز برا این اومدم آپدیت کنم که بگم بیایین با هم ، با شرکت در راهپیمایی 22 بهمن ، یه تو دهنی به « بوش » بزنیم . این بوش ِ گور به گور شده فکر می کنه جوونای ایران غیرت ندارن و کشورشون رو فراموش کردن ...  بیایین با شرکت تو راهپیمایی امسال یه ضد حال بزنیم به این امریکایی ها و اسرایئلی ها !

مگه مهم است که فکری داری ، مگه مهم است که طرفدار کدوم جناج سیاسی هستی ، مگه مهم است اصلا به سیاست کار داری یا نه ، مگه مهم است که از فلانی خوشت میاد یا نمی اد ... نه دوست من ، این چیزا هیچ مهم نیست ... فقط مهم این است که دوباره ما جوونا دست به دست هم بدیم و امسال تو راهپیمایی شرکت کنیم .

حالا به ما میگی تروریست ، خودت رو چی میگی پس ؟ هان ؟ اون  شارون گور به گور شده رو چی می گی ؟!

به تو ( بوش ) چه ربطی داره که ما بمب اتم می سازیم یا نه ؟! به تو چه ربطی داره ؟ هان ؟ آشغالهای عوضی ....

دلم می خواد جوونای ایرونی امسال شاهکار کنن ، دلم می خواد دست به دست هم بدن و تو راهپیمایی شرکت کنن .

موضوع این است که این بوش گوربه گور شده داره میگه میخوام به ایران حمله کنم ، فکر می کنه جوونای ایرونی غیرتشون رو از دست دادن ! فکر می کنه اگه بخواد حمله کنه همه طرفدارش میشن ! داداش ِ من اینا کشکه ، برو بمیر ، ما جوونای ایرونی بیدی نیستیم که با این بادا بلرزیم ... آره به ما میگن جوون ایرونی ...

ما شاید که تو سیاست و طرز تفکر فرق داشته باشیم ، شاید مخالفت کنیم با هم ، شاید دعوا کنیم با هم ، ولی هر چی باشه ، در مقابل حیوونی مثل تو و شارون ، جلوتون وای میستیم ، متحد میشیم ....

به ما میگن جوون ایرونی ... اومدی به عراق حمله کردی که چی چی بشه ؟ هان ؟ می خواستی نجاتشون بدی از دست ِ صدام ؟ آره ؟ حالا گیر کدوم خری افتادن ؟ یکی مثل تو و شارون .... ولی خداییش بلا نسبت خر ، بلا نسبت حیوونا ! آخه این موجودات بی گناه چی کار کردن که من به شما دو تا میگم حیوون ، بلا نسبت حیوون !!!

 

من متنظر همتون هستم ...

وعده دیدار ما : راهپیمایی 22 بهمن سال 1383

 

بیایین نشون بدیم که به ما میگن : ایرونی ! ایرونی برقراره همیشه ! پس منتظر همتون هستم ...

 

« خمینی ای امام »

 

خمینی ای امام ، خمینی ای امام ( 2 )

ای مجاهد ای مظهر شرف

ای گذشته ز جان در ره هدف

هر زمان می رسد از تو این ندا

ای اسیران و مستضعفان به پا

زیر بار ستم زندگی بس است

نزد طاغوتیان ، بندگی بس است

تود شعار تو به راه حق پیام

ز ما تو را درود زما تو را سلام

خمینی ای امام ، خمینی ای امام  (2 )

ای مجاهد ای مظهر شرف

ای گذشته ز جان در ره هدف

چون نجات انسان شعار توست

مرگ در راه حق افتخار توست

این تویی ، این تویی ، پاسدار حق

خصم اهریمنان ، دوستدار حق

بود شعار تو به راه حق قیام

ز ما تو را درود ، زما تو سلام

خمینی ای امام  ، خمینی ای امام ( 2 )

ای مجاهد ای مظهر شرف

ای گذشته ز جان در ره هدف

چون تو عزم صف دشمنان کنی

ترک سر ، ترک تن ، ترک جان کنی

....

 

+ نوشته شده توسط Virus در سه شنبه 20 بهمن1383 و ساعت 23:48 |

 

« چی بگم .... »

 

امروز مورخ 16-11-83 ، سالروز مرگ « اشک » است . پارسال در یه همچین روزی وبلاگ « اشک مهتاب » مرد ، حذف شد ، قرار بود که دیگه « اشک » نیاد تو پرشین بلاگ ؛ ولی بعد دوباره برگشت ، ولی با یه اسم دیگه ، با یه وبلاگ دیگه و یه عنوان دیگه ! سالروز مرگ « اشک » رو به خودم تسلیت میگم ، گو اینکه هنوزم از این کارم پیشمون نشدم . و اگه مطمئن بودم که دیگه طرف نوشتن نمی آم ، اینو هم حذف می کردم . ولی بازم می دونم که می رفتم یه جای دیگه رو می ساختم . پس بهتره که همینطوری ادامه بدم ...

کلی حرف داشتم که بگم ، کلی حرفها باید می گفتم ، هم یادم نیست ، هم نمی خوام بگم ...

به یه سکوت ابدی احتیاج دارم . به سکوتی بس ابدی ....

 

من به مرگم راضی ام ، اما نمی آید اجل

 

بخت بد بین ، از اجل هم ناز باید کشید

 

فرا رسیدن دهه ی فجر ، همچنین 12 بهمن ، سالروز ورود تاریخی حضرت امام خمینی ( ره ) ، 22 بهمن ، بیست و ششمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را به شما تبریک می گویم ....

 

«  این روزا بارها و بارها با خودم کلنجار رفته بودم دنبال حتی یه روزنه. یا  راه دیگه ای که نخوام مشکلم رو اینجوری حل کنم. اما نشده بود. باور کن نشده بود.

 باور کن نمی خوام بهونه بیارم و یا اینکه کارم رو توجیه کنم. خودت هم می دونی که من یکی اصلا اهل توجیه نیستم. اونم اینجا. اینجا که دیگه خود خودمم. رو راست. »

 

« آغوشت

اندك جائي براي زيستن

اندك جائي براي مردن
»

 

« به اميد اون روزی که هيچ وقت کسی دل کسی رو نشکنه. گرچه هيچوقت به اين دوران نخواهيم رسيد چون هميشه دختری روی زمين هست.... »

« من  برات  بی  تابم    مهربون سنگ  صبور»

وبلاگ « جایی برای خودم » رو برین بخونین . این یکی از بچه هایی که دارای بیماری « هرمافرودیتم » ؛ به خاطر این بیماری خیلی رنج کشیده ، عمل کرده ، امیدوارم که خوب بشه ... همیشه فکر می کردم اینایی که « دو جنسی » هستن ، خیلی خوش به حالشون است ، ولی تو این دو سال که مشکلاتشون رو فهمیدم ، خدا رو شکر می کنم که همچین بیماریی ندارم .

 

« باز بی خوابی چون لباسی تنگ بر تنم نشسته است.دیر وقت است و من مبهوت بی پروایی سقفی گشته ام که سالهاست مرا به تمسخر مینگرد. »

 

 

ماجرای ختنه کردن دختران آفریقایی رو برین توی « شاخه امید » بخونین ، و ببینین که تو چه دنیای کثیفی زندگی می کنین ...

 

Heart Stricken

 

 

+ نوشته شده توسط Virus در شنبه 17 بهمن1383 و ساعت 0:39 |